وبلاگ جوانی

امام خامنه ای: یقیناً زبده‌ی جوانان کشور، جوانان دانش‌آموز ، دانشجویان و طلاب علوم دینی‌اند

وبلاگ جوانی

امام خامنه ای: یقیناً زبده‌ی جوانان کشور، جوانان دانش‌آموز ، دانشجویان و طلاب علوم دینی‌اند

وبلاگ جوانی

جوانی محفلی صمیمی برای حرف‌های خودمانی جوان‌هاست. نوجوانی و جوانی دوران مهمی است که بسیاری از موفقیت‌های مهم زندگی در این دوران به دست می‌آید و انتخاب‌های مهم در این دوران انجام می‌شود. در این وبلاگ برای همه جوان‌ها حرف دارم و می‌خواهم حرف همه را بشنوم. از بچه دبیرستانی‌ها تا دانشجوها و حتی آن‌هایی که طلبه هستند. این‌جا وبلاگ جوانی است و من هم یک جوانم.

پیام های کوتاه
تبلیغات
نویسندگان

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

۳۰آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

هر بلایی کز تو آید رحمتی است

مشکلات،‌سختی‌ها،‌بیماری‌ها و گرفتاری‌ها همواره جزء جدا نشدنی زندگی ما انسان‌ها هستند. همه‌ی ما به نوعی این موارد رو بارها در طول زندگی خودمون تجربه کردیم و بازهم تجربه می‌کنیم. چیزی که مهمه نوع نگاه ما به این سختی‌ها و مشکلات هست. برخورد آدم‌ها توی این گرفتاری‌ها با هم متفاوتند. برخی امیدوارتر میشند و گم شده‌ی خودشون رو همین‌جا پیدا می‌کنند، برخی هم شکسته‌تر و رنجورتر. واقعیت اینه که برای یک خالق حکیم که همه چیز در ید قدرتش قرار داره هیچ کاری بی دلیل نیست. پروین اعتصامی از شاعران خوش ذوق فارسی زبان که معمولا از داستان پردازی برای بیان مطالب خودش در اشعارش بهره میگیره در قصیده‌ای داستان مردی رو نقل میکنه که

سید حسین مدارایی
۲۷آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

کاش همین امروز باشد . . .


من مانده ام که در تو در توی هزارتو شده ی پریشان احوالی انسان قرن بیست و یکم چه چیزی برای باور کردن باقی مانده. کدام درست و کدام غلط ؟ و آیا او خود میداند که در گرداب زیاده خواهی ها چگونه خودش را دور زده است. چگونه باور کنم که این انسان متوهم مدرن حرفی برای گفتن داشته باشد. و او که خود در دایره اضطراب و پوچی مثال تار و پود پراکنده، در هواهایش سرگردان شده چگونه داعیه منجی گری سر می دهد؟
از خودِ غرق شده در گرمایِ سرگرمی هایِ سرگرم کننده اش چه خبر دارد؟
و از آنجا کزان آمده و از آنجا که بدان ره سپار است. آیا همین است راه رهرو حقیقی؟ آن بهنرین مخلوق عالم خلقت؟ اگر بیداری خوب نگاه کن...

سید حسین مدارایی
۲۷آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

عمدا غلط نوشته بود

عظیم دربند سری از دوستان شهید عباس بابایی می‌گوید: در بدو ورود به نیروی هوایی باید یک سری‌ آموزش‌ها می‌دیدیم که از آن جمله آموزش زبان انگلیسی بود. در کلاس زبان من به عنوان هنرجو سمت ارشدی کلاس را داشتم. با ورود عباس بابایی به کلاس به عنوان دانشجو می‌بایست ایشان ارشد کلاس می‌شد‌ اما عباس از این کار ‌امتناع می‌کرد.

در این کلاس من با این شهید بزرگوار آشنا شده و با هم رفیق شدیم.

سید حسین مدارایی
۲۶آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

یک چیز که همه چیز است

خدایا من از محرم می آیم . از کربلا . . .
از یک دنیا شعر و شعور. از میان مثنوی عشق. از اوج بندگی . از مکتب حسین.
خدایا من از فاطمیه می آیم. از کوه غم. از اقیانوس احساس. از دفتر مشق یا علی. از شکستن گلبرگ یاس زیر دست و پای شب می آیم.
خدایا من از دامن پاک زهرای اطهر می آیم.
خدایا من از رجب می آیم. از دریای رحمت می آیم. از میان کوچه پس کوچه های یتیمان چشم در راه. من از آغوش یتیم نواز حیدر می آیم.

سید حسین مدارایی
۲۶آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز چقدر دلم برای خدا تنگ شده بود

امروز چقدر دلم برای خدا تنگ شده بود. دلم میخواست دوباره ببینمش. خدایا امروز کجایی؟ میدانم کجاست اما چیزی مانعم می شود. انگار حسابی شرمنده ام. آخه از آخرین باری که ازش خواستم من رو ببخشه هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره . . .
کی قراره دست بردارم. چرا نمیتونم بهت یه قول مردونه بدم. مردد بودم. برم یا بمونم. اگر بمونم کار بدتر میشه. اگر برم . . .

سید حسین مدارایی
۲۶آذر

بسم الله الرحمن الرحیم

می ترسم دروغ باشد

روز عید غدیر بود. از صبح برنامه ریزی کرده بودیم. اول یک جشن کوچک داشتیم که بچه‌های محل را دعوت کرده بودیم. بعد هم دیدار یکی از علما. رفتن به دیدن علما یکی از رسم‌های پسندیده عید غدیر است. ما هم هر سال می‌رفتیم. امسال هم رفتیم. تا نزدیک ظهر طول کشید. یکی از چیزهایی که زیاد در روز غدیر دیده می‌شود این است که وقتی دو نفر به هم می‌رسند و با هم مصافحه می‌کنند می‌گویند: "الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب". خدا را بخاطر این نعمت خیلی باید شکر کرد. ما هم همیشه همین را می گفتیم. نزدیک ظهر بود.

سید حسین مدارایی